همانطور که هر کسی که از ارتفاع میترسد به شما خواهد گفت، تجربه ترس از ارتفاع به طرز غیرمعمولی ترسناک است - و بله، من یکی از آنها هستم. همانطور که وبلاگ نویس ماجراجویی، زابدیل اسکون، توضیح میدهد: «همانطور که زندگی روزمره خود را میگذرانیم، به طور طبیعی از ترسهایمان اجتناب میکنیم تا جایی که به یک عمل ناخودآگاه تبدیل میشود . تنها زمانی که با آن ترسها روبرو میشوید، واقعاً شروع به بررسی آگاهانه این میکنید که چگونه آنها مانع کاری میشوند که میخواهید انجام دهید.»
در مورد من، متوجه نبودم که ترس از ارتفاع وقتی با سفرهای طولانی مدت همراه شود، چقدر میتواند ناتوانکننده باشد. در لا بوکا، بوئنوس آیرس، دوباره با ترس از ارتفاعم مواجه شدم. بعد از گشت و گذار در این موزه خیرهکننده، از ما پرسیده شد که آیا مایلیم مجسمههای روی تراسهای پشت بام را ببینیم و از بالکن پشت بام، منظره بندر را ببینیم. همه اینها فوقالعاده به نظر میرسید و واقعاً چشمگیر بود، تا اینکه مجبور شدم از یک پله مارپیچ بسیار بلند و باز به بالکن بالا بروم. با نگاه کردن به بالا، فکر کردم که خیلی محکم نیست. دستانم به طرز باورنکردنی سرد و مرطوب بودند و قلبم هنگام بالا رفتن از پلهها تندتر میزد [1] .
در این نقل قول ، ترکیبی قانعکننده از افکار فاجعهبار و تظاهرات فیزیولوژیکی اضطراب وجود دارد ، اما افراد مبتلا به فوبیای ارتفاع، افرادی نیستند که به دلیل افتادن از نردبان یا رویدادی مشابه، دچار آسیب روحی شدهاند . با این حال، آنها اکنون به دلیل همین ترس از ارتفاع، از ارتفاع میترسند؛ آنها در وهله اول هرگز از نردبان بالا نمیرفتند. تنها آسیبی که افراد مبتلا به فوبیای ارتفاع تا به حال تجربه کردهاند، قرار گرفتن در ارتفاع بالا بوده است، بنابراین ما به یک نظریه کاملاً متفاوت نیاز داریم تا توضیح دهیم که چگونه برخی افراد دچار فوبیای ارتفاع میشوند و برخی دیگر نمیشوند.
یکی از کلیدهای درک فوبیای ارتفاع، ارتباط آن با وحشت و حملات وحشت است و بسیاری از تظاهرات فیزیکی فوبیای ارتفاع بسیار شبیه به علائم وحشت هستند - مثلاً لرزش، عرق کردن کف دست، حالت تهوع، سرگیجه. واقعیت مهم دیگر این است که فوبیای موقعیتها (مانند ارتفاع یا فضاهای بسته) اغلب ویژگیهای مشترک زیادی با علائم وحشت دارند.
برای مثال، به نظر میرسد که ترس از ارتفاع، شروع خودبهخودیِ اختلال پانیک را بیشتر نشان میدهد [2] ، و اگر کسی از ارتفاع هراس داشته باشد، احتمال اینکه به اختلال پانیک نیز مبتلا باشد، به طور قابل توجهی بیشتر از فردی است که از ارتفاع هراسی ندارد [3] .
ارتباط بین علائم پانیک و فوبیاهای موقعیتی مانند فوبیای ارتفاع و کلاستروفوبیا به عوامل شناختی نیز گسترش مییابد؛ افراد مبتلا به فوبیای ارتفاع نیز مانند افرادی که دچار حملات پانیک میشوند، فکر میکنند. انواع خاصی از پیشزمینههای شناختی اغلب میتوانند حملات پانیک را تسریع کنند و دو مورد از مهمترین این پیشزمینهها، تمایل به آگاهی شدید از احساسات بدنی خود و سوگیری در تفسیر احساسات مبهم بدنی به عنوان تهدیدآمیز است.
فقط به این فکر کنید که داشتن این دو نوع سوگیری شناختی به چه معناست. این بدان معناست که شما به احتمال زیاد با احساسات مختلف بدنی خود هماهنگ میشوید، بیشتر از یک فرد معمولی متوجه تغییرات در احساسات بدنی خود میشوید و حتی وقتی متوجه یک مورد مبهم میشوید، بیشتر احتمال دارد فکر کنید که این به معنای اتفاق بدی برای شماست - فاجعهای در ذهن شما منتظر وقوع است. کاملاً محتمل است که این سبک تفکر باعث ایجاد یک چرخه معیوب شود که اضطراب را افزایش میدهد و به نوبه خود احساسات بدنی را که به عنوان تهدید تعبیر میشوند، افزایش میدهد. نتیجه نهایی: وحشت.
در مورد فوبیای ارتفاع، این فرآیند مختص ارتفاع شده است و تشخیص احساسات بدنی و تفسیر آنها به عنوان تهدید، به افکار منفی مرتبط با ارتفاع تبدیل میشود: «تعادلم را از دست خواهم داد.» «اگر روی لبه بایستم، وسوسه میشوم بپرم.» «سرگیجه میگیرم یا دچار حمله قلبی میشوم و میافتم.»
به عنوان یک فرد مبتلا به ترس از ارتفاع، هر یک از این افکار برای من آشنا هستند - اما چقدر این افکار عجیب هستند. چقدر عجیب است که وقتی در ارتفاع بالایی هستید فکر کنید "وسوسه پریدن خواهم شد"، اما در هیچ جای دیگری خواب چنین فکری یا هر فکر خودویرانگر مرتبط دیگری را هم نمیبینید. با این حال، این فکری است که از دو سوگیری شناختی بسیار ساده ایجاد شده است و فکری است که توسط میلیونها فرد سالم مبتلا به ترس از ارتفاع در سراسر جهان به اشتراک گذاشته شده است. اینگونه است که ذهن میتواند وقتی اضطراب وجود دارد، ترفندهای فریبندهای با شما انجام دهد.
درک آکروفوبیا: غلبه بر ترس از ارتفاع
۹ دلیل که ممکن است به مشاوره ازدواج نیاز داشته باشید